تبليغاتX
www.sheikh.ir بلاگ شیخ دات آی آر

رضا شیخ محمدی, ثمررخی (مدیر موزهء صنعتی), ؟ , سعیدی (معاون مدیرکل ارشاد کرمان)در دیماه و بهمن ماه جاری، موزهء معتبر صنعتی کرمان به مدت ده روز برگزارکنندهء نمایشگاه خوشنویسی و کلکسیون شخصی رضا شیخ‌محمّدی بود. این نمایشگاه پس از آن به مدّت یک هفته در نگارخانهء مس سرچشمه واقع در ۱۷۰ کیلومتری کرمان با افزودن چند تابلو تکرار گردید.استاد محمد میرزایی, عبدالله فکری, ؟
رضا شیخ‌محمّدی پس از اخذ مدرک ممتاز از انجمن خوشنویسان ایران در خرداد ۶۴، از ده سال پیش به این سمت به عنوان مدرّس رسمی انجمن خوشنویسان ایران فعَالیّت داشته و در مجامع هنری مرتبط با هنر خوشنویسی و کنگره‌های بزرگ خوشنویسان (مشخّصآ در ساری و رامسر) در اواسط دههء ۶۰ شرکت داشته ‌است.
دست به هم دادن چند عامل در سنوات اخیر سبب شد که به مدد معجزهء رایانه در روند فعّالیّت‌های هنری او تحوّل و دگردیسی شگفتی اتّفاق بیفتد: (ادامه)


+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 22:38 توسط شیخ | |

نمایشگاه آثار خوشنویسی رضا شیخ محمّدی
در حاشیهء برگزاری سمینار همزیستی ادیان
مکان:
هندوستان، دهلی نو، مرکز فرهنگی اسلامی هند
زمان:
از ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۸

همراه با اجرای قرائت قرآن و آواز ایرانی
توسّط رضا شیخ محمّدی

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 23:19 توسط شیخ | |

مصاحبهء رضا شیخ‌محمّدی
با روزنامهء کثیرالاءنتشار رسالت
(۷ دی ۸۸)
>>> اینجا

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 20:34 توسط شیخ | |

سلام دوستان. عازم سفر به کرمان برای برگزاری پنجمین نمایشگاه انفرادیم در این شهر هستم و ده روز این نمایشگاه به درازا خواهد کشید. دوستانی که در این مدّت مایل به تماس با بنده هستند، از طریق ارسال پیامک به ۰۹۱۲۷۴۹۹۴۷۹ یا ایمیل qom.reza@yahoo.com و یا کامنت‌گذاری در وب حاضر که بعدآ روءیت خواهم کرد، با بنده در رابطه باشند. حلال بفرمایید!

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 12:48 توسط شیخ | |

تصویر1) سیاه مشق اولیهء شیخ

تصویر2) سیاه مشق شیخ با تذهیب الناز ارجی (قزوین)دوستم مهران کمیلی که در شاهرود ساکن است، به کمک یکی از سیاه‌مشق‌های بنده که بر اساس نام مبارک حضرت سیّدالشّهداء(ع) در اردیبهشت ۸۷ تحریر شده و در این پست تصویر3) سیاه مشق شیخ در پوستر طراحی مهران کمیلی (شاهرود)ارائه شده بود، پوستری برای یک نشست خوشنویسی در شاهرود طرّاحی کرده است. از مهران با خاطر این انتخاب تشکّر می‌کنم.
در پست حاضر ضمن انتشار این پوستر (تصویر۳) دو تصویر دیگر هم ارائه می‌شود:
سیاه‌مشق اوّلیّهء شیخ (تصویر۱) و سیاه‌مشق مزبور بعد از تذهیب دوست نگارگر قزوینی‌ام: خانم الناز ارجی (تصویر۲)

+ نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 14:59 توسط شیخ | |

فصلنامهء فرهنگی / آموزشی «کلک دیرین» که به همّت انجمن خوشنویسان شیراز و با سابقهء هفت سال انتشار به چاپ می‌رسد و در سراسر کشور توزیع می‌گردد، در شمارهء تابستانی خود مبادرت به مصاحبه با بنده نمود که حاصل این گفتگو را به همراه تصاویر صفحاتی که به بنده اختصاص دادند، در این پست مشاهده می‌کنید:
                                                                    ***
در دنیای بیکران اینترنت٬ خلاء سایت‌هایی که به انتشار نسخه‌های منحصر به فرد از قطعات خوشنویسی قدیم و جدید آن هم با کیفیّت بالا اقدام کنند، به چشم می‌خورد. آثار ناب و نایابی که به خامه‌ی پرمایه‌ی هنرمندان صاحب‌ذوق در عرصه‌ی خوشنویسی صورت تحریر و ترقیم به خود گرفته است، معمولاً در گنجینه‌ی موزه‌های داخلی و خارجی و احیانآ هزارتوی منزل کلکسیونرها نگهداری می‌شود. در این حال طالبان و مشتاقان این فنّ شریف ناچارند به فتوکپی‌های «چند دست چرخیده» و رنگ و رورفته بسنده یا به نُسخ چاپی با قیمت‌های بالا رجوع کنند. ( ادامه )


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 12:14 توسط شیخ | |

گهگاه هوس می‌کنم که نام خودم را در گوگل یا دیگر موتورهای جستجوی نت سرچ کنم. گاه به نتایج جالبی می‌رسم. امروز دیدم یک فرد اهل ذوق که نمی‌شناسمش، دوازده اثر خوشنویسی مرا در سایت مستقلی که به عنوان «گالری عکس آنلاین تک» تشکیل داده، قرار داده است. >>> اینجا

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 14:20 توسط شیخ | |

با درود
در نظرات مختلفی که دربارهء نقد جناب شیخ محمدی بر آثار اخیر استاد بزرگوار شیرازی آمده نکاتی است جالب و قابل تآمل که بنظر حقیر آمد بدانها اشاره ای داشته باشم (ادامه


+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1:46 توسط | |

وعده کرده بودم در پستی مستقل به نقد و بررسی آثار استاد علی شیرازی - خوشنویس برجسته و صاحب‌نام این عصر و عهد - مبادرت ‌ورزم. پیش از ورود به این مبحث، یادآوری نکته‌ای را بی‌ضرر و ضروری می‌دانم. ( ادامه )


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 0:32 توسط شیخ | |

علی موحّدی نوجوان نوزده ساله که از حدود پنج سال پیش گواهینامهء ممتاز علی موحدی که در قسمت استاد مربوطه امضای مرا داراستدر کلاس‌های من در انجمن خوشنویسان قم ثبت نام و مشق خط کرد، با کوشش و جدّیّت موفّق شد در آزمون اردیبهشت ۸۸ مدرک ممتازش را اخذ کند. این پست اختصاص دارد به درج چند نمونه از خطوط علی موحّدی در موضوع چلیپا و کتابت.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 22:38 توسط شیخ | |

کلمهء کمال / اجرای استاد علی شیرازی / سال 88کلمهء کمال / اجرای رضا شیخ محمدی / فروردین 87استاد اجل امیرخانی / برگرفته از چلیپای تحریرشده در اوایل دهه 60بر این باورم که صاف‌نویسی، روان‌نگاری و تندنویسی در شمار پارامترهایی در نگارش خطّ نستعلیق است که تنها در صورتی می‌توان از آن‌ها به عنوان نقطه‌قوّت یاد کرد که تواءم با اجرای نمکین، مغزدار و صحیح مفردات و ترکیب‌ها باشد. سرعت و چابکی دست گرچه حاکی از اعتماد به نفس و جسارت هنرمند و رهایی او از شک و دودلی در اجراست و در اجرای صحنه‌ای و زنده نیز ناظران هنرنمایی هنرمند را خوش می‌آید، ولی این جذبه و جلوه اغلب زودگذر است. اگر چابکدستی هنرمند تنها به صفای صوری محصول دست و پنجهء او منتهی شود، در درازمدّت امتیازی محسوب نمی‌شود و اینجاست که یک اجرای تواءم با تاءمّل و مکث مقبولیّت ماناتری می‌یابد.

                                                                       تاریخ قبلی پست: شنبه دوم آبان 1388ساعت 23:40

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:15 توسط شیخ | |

از آنجا که کامنت‌گذاری دروغین به اسم من در پست قبل فزونی گرفته و فضا را مشوّش کرده بود، موارد مزبور حذف شد. چند کامنت هم به لحاظ عدم رعایت برخی چارچوب‌ها وگذر از خطوط قرمز دیلیت گردید. کاربران کنجکاو و اهل تحقیقی که بخواهند کامنت‌های محذوف را ببینند و به تکنیک‌هایی که برخی افراد ناشناس بدان متوسّل می‌شوند تا خودشان را به جای شیخ جا بزنند، واقف گردند،می‌توانند فایل‌های حاوی کامنت‌های محذوف را دانلود کنند.


+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 22:42 توسط شیخ | |
در پست وبلاگت عین مطلبی را که من در مورد آقای موحّد نوشته‌ام از وبم کپی کرده و آورده‌ای ولی هیچ اسمی از من و وبم نبرده ای. عکس موحّد و خطّ موحد رو از هاست من در پرشینگیگ کپی کرده‌ای و طیّ یک دوباره‌کاری، برده‌ای توی هاست خودت، باز هم توی همون پرشینگیگ آپلود کرده‌ای که اسم هاست من در یو.آر.الش نباشه. آخه این چه کاریه؟ چه اشکالی داشت که توی همون هاست من باشه و لینکشو بزاری توی وبت؟
می‌خواستم زیر همان پست در قسمت نظر بدهید گلایه کنم دیدم دسترسی ندارم و یوزرنیم پسورد میخاد. من به کی شکایت کنم؟ دردمو به کی بگم؟
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:5 توسط شیخ | |

خط میرزا غلامرضا اصفهانی / از مجموعهء احمد ابوطالبیان قزوینیخط رضا شیخ محمدی / اجرای اول / آبان 88به رغم تصوّر موجود در خصوص محدودیّت هنرمندانی که در عرصهء هنرهای سنّتی از نوع شرقی کار می‌کنند و بسته‌بودن دست و بال آنان برای خلاّقیّت، به نظر می‌رسد حتّی اگر در خصوص اجرای اجزا و عناصر هنری سنّتمدار چون نستعلیق، ملزم به وفاداری به اصول و ضوابط باشیم، باب ابداع در ترکیب و کمپوزیسیون مفتوح است. دو اثری که در این پست تقدیم شده است، تحریر بیت حضرت حافظ شیرازی به خامهء دو خوشنویس یکی از عصر و عهد قاجار و دیگری از دورهء معاصر است. در اجرای دوم با آنکه در خصوص مفردات و واحدهای ساختمانی هنر خوشنویسی و حتی مضمون انتخابی برای نگارش، نوگرایی نشده است، ولی حاصل کار، خاص و جدید می‌نماید. بیتی که دو خوشنویس برای کار هنری برگزیده‌اند، این است:
در حشمت سلیمان هر کس که شک نماید / بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
رضا شیخ محمّدی اجرای دیگری هم از این سیاه‌مشق تجربه کرده است که اینجا مشاهده می‌کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:48 توسط شیخ | |

یادبودی از ۱۳ کاتب قرآنی
عرضهء قرآن‌های خطّی قدیمی و چاپی
که برخی از آن‌ها بیش از ۳۰۰ سال قدمت دارد.
عرضهء ۱۵ قطعهء نفیس قرآنی از اساتید خوشنویسی جهان اسلام
تجلیل از مرحوم استاد جواد سبتی (خوشنویس صاحب‌ذوق و دردکشیده) که به تازگی به رحمت خدا رفت.

در:
نمایشگاه میثاق با کاتبان وحی

زمان: ۲۵ مهر تا ۱۵ آبان ۸۸

مکان: تهران، میدان آزادی، موزهء برج آزادی

گردآورندهء آثار :   سیّد محمّد حسینی (خطباز)

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:6 توسط شیخ | |
منم آن شاعر ساحر / شعر: حافظ /  تذهیب: استاد کیوان شجاعی‌منش

تحریر نام کاتب توسط خودش / تذهیب: استاد کیوان شجاعی‌منشرضا شیخ‌محمّدی تنها فرزند ذکور آیت‌الله تاکندی روحانی مطرح و در قید حیات قزوین که سه‌دهه فعّالیّت در عرصهء خوشنویسی را در کارنامهء خود دارد، پس از برگزاری سه نمایشگاه انفرادی خوشنویسی در ماه‌های اخیر در شهرهای اراک، قزوین و قم، در تدارک برگزاری چهارمین نمایشگاه خوشنویسی خود این بار در برج آزادی تهران است. افتتاحیّهء این نمایشگاه در هفتهء اوّل مهر ماه سال جاری خواهد بود. شیخ‌محمّدی به رغم تعدّد هنرهایی که در آنها به ذوق‌آزمایی مشغول است، هر بار که به طور متمرکز در یک رشتهء بخصوص صرف وقت و قوّت کرده، به توفیقات خوبی دست یافته است.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 17:51 توسط شیخ | |
خط: استاد واشقانی / تذهیب: سکینه سلیمانی / از مجموعهء سید مهدی رحیمی / اراک / عکاس: شیخسطر: میرزا کاظم تهرانیدر شب نوزدهم رمضان (شب قدر) بسر می‌بریم و اذهان به سمت حضرت مولی علی(ع) متوجّه شده است. بی‌مناسبت نیست که تعدادی از اسکن‌ها و تصاویر خوشنویسی منتشرنشدهء آرشیوم را که به نوعی به آن حضرت مربوط است و به خامهء خوشنویسان قدیم و جدید تحریر شده، تقدیم بازدیدکنندگان عزیز وبلاگم ‌کنم. امیدوارم که مورد پسند واقع شود: 

 نسخ: حسن خوانساری / قبل از قطعه بندی توسط استاد میرآبادی نسخ: حسن خوانساری / بعد از قطعه بندی توسط استاد میرآبادی شکسته: سید علی فخاری / عرضه شده در اکسپوی قزوین برای فروش / بهار 88 خط دههء 60 استاد امیرخانی / فتوکپی 
 ریحان / موزهء اراک / تابستان 88 / عکاس: رضا شیخ محمدی نسخ با رقم محمدجعفر / موزهء اراک / تابستان 88 / عکاس: رضا شیخ محمدی خط پگاه قزوینی که در اکسپوی قزوین به دو و نیم میلیون تومان فروخته شد  
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:51 توسط شیخ | |

با سلام
 
با مشورت دوستانی چند، بنا شد اسباب زحمت شیخ فراهم نشود و عزیزانی که مشتاقند از من بشنوند با قرار قبلی در بنده‌منزل به وسعت وقت در خدمتشان باشم، زانو به زانو و مو به مو با حفظ ادب و احترام و نه برای التیام التهابات شخصی!
لهذا تفنّن و مریدپروری شاءن ما نیست و به زکات دانش مختصر، همواره به وسعت مشرب در خدمتم و تنها دغدغه‌ام رفع تشویش از اذهان عالیه‌ی مشتاقان است که ان شاء الله تماس خواهند گرفت.
(۰۹۱۲۲۵۲۴۴۷۹ و ۰۲۵۱۷۷۱۴۳۲۸)
در ضمن ممکن است دوستانی با اسم مستعار با شیخ به خلاف ادب و احترام برخورد کنند که من تبرّی می‌جویم. خدایا عاقبت محمود گردان!

با آرزوی سلامت برای شیخ
                                                                               سیّد محمّد حسینی موحّد

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:47 توسط شیخ | |

قطعه‌ی خوشنویسی به خطّ رضا شیخ محمّدی بر اساس شعر علی ای همای رحمت مرحوم شهریار و تذهیب محمدحسین سیدکریمی

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 18:37 توسط وفا | |

تصویر منتشرنشده‌ای از مرحوم میرزا غلامرضا اصفهانی خوشنویس شهیر دورهء قاجار از یک آلبوم قدیمی که خارج از کشور نگهداری می‌شودسیاه‌مشق میرزا غلامرضا اصفهانی (تحریر ۱۲۸۸ قمری) بر روی غزل جامی که به این شکل و کیفیت برای اولین بار از طریق این تارنما منتشر می‌شوداثری که در اینجا به زیارتش نشسته‌ایم٬ تحریر دو بیت از غزلی دلکش از مولانا نورالدّین عبدالرّحمن جامی است:

تو چه ‌مظهری ‌که زجلوه‌ی تو صدای سبحه‌‌(صیحه)ی صوفیان / گذرد ز ذروه‌ی‌ لامکان که ‌خوشا‌ جمال ‌ازل ‌خوشا
همه ‌اهل ‌مسجد ‌و صومعه پی ورد صبح و دعای(نماز) شب / من و ذکر(فکر) طرّه(چهره) و طلعت تو من الغداة ‌الی ‌العشا

این پرسش که تفسیر میرزا از این ابیات چگونه بر نحوه‌ی نگارش او مؤثر واقع شده٬ پرسشی جالب توجه است. چه ارتباطی میان معنای کلمات و شکل مسطور شدن آنها وجود دارد؟ آیا تکرار کلمات خاص٬ مؤیّد اهمیت بیشتر این واژگان در نزد اوست؟ آیا نسبت مکانی که برای حروف و کلمات در نظر گرفته شده بر مبنای تأویل خاص میرزا از این مصاریع است؟

توجه به زیبایی‌های بصری یک اثر هنری در نقد و تفسیر آن٬ البته به جاست. گفتن از کشیده‌های سالم و خوش‌فرم٬ دوایر زیبا و بی‌نقص و رنگ و حالت ملایم و آرامبخش مرکّب در یک قطعه‌ی خوشنویسی در جای خود نیکوست. اما بسنده‌کردن به این مقدار٬ قطعآ ما را از درک رموز نهفته در اثر محروم خواهد ساخت.

با تشکّر از:
امیر عاملی کلکسیونر معروف کشور در حوزه‌ی خط و خوشنویسی٬ باقر معنوی که قطعه‌ی مزبور را به رسم امانت به قم آورد و آزرم دوست اصفهانی که مونتاژ این قطعه را عهده‌دار شد و عکس‌ کاتب را هم در اختیار مدیر وبلاگ قرار داد.

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:1 توسط وفا | |

تابلواعلانات انجمن خوشنویسان قمدر امتحانات سراسری پایاندوره‌ای اردیبهشت ۸۸
سه تن از هنرجویان رضا شیخ‌محمّدی
موفّق به اخذ قبولی ممتاز در رشتهء خطّ اوّل (چلیپا)
از انجمن خوشنویسان تهران شدند.
علی‌اصغر بیگ‌محمّدی، جواد افشانی و محمّد سوری
سه هنرجویی هستند که سال‌ها تحت تعلیم خوشنویسی شیخ‌محمّدی مدرّس رسمی انجمن خوشنویسان قم
بودند و توانستند یکی از مشکل‌ترین مراحل خوشنویسی را پشت سر بگذارند.

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 16:41 توسط شیخ | |

تصویر 1. دوسطری اثر میرحسین که به تصریح انتهای آن، سرمشقی است برای آقاصادق در میان شاگردان میرحسین خوشنویس‌باشی خوشنویس برجستهء دورهء قاجار که معاصر با مرحوم میرزا غلامرضا اصفهانی می‌زیسته و در نگارش سیاه‌مشق با حال و هوای خاص و شوریده‌وارش دست و تبحّر بسزایی داشته است، یک نام می‌درخشد: آقا صادق! (ادامه)


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:25 توسط شیخ | |

شکسته منسوب به درویش عبدالمجید طالقانی

فتیله به روغن آغشته شد٬ غبار به مرکّب. نوری درخشید، سپیدی کاغذ ظهور کرد.

 اینک، این تو و این عدم. بنگار بر این عدم، هستی را! بنا کن بر این زمین، عالم خویشتن را! تجلّی بخش بر این بستر، امر قدسی را!

به صریر خامه شکسته شد فضا:

هو العلیّ الأعلی، هو الله سبحانه و تعالی ...

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 3:16 توسط وفا | |

آقای عربی, استاد احمد عبدالرضاییاستاد میرموءمنی, زهرا بیاترضا شیخ‌محمّدی در حالی نخستین نمایشگاه انفرادی خوشنویسی خود را برگزار کرد که در روز افتتاحیّه‌ی نمایشگاه (۸ خرداد ۸۸)پا به ۴۵ سالگی گذاشته بود.
تعلّل شیخ در ورود به عرصه‌ی برگزاری نمایشگاه انفرادی به مثابه‌ی «پَک» کامل و ویترینی برای عرضه‌‌ی مجموعه فرآورده‌های تولیدشده در خلال یک فعّالیّت هنری و فرهنگی خاص، شاید ریشه در وسواس او و انتظارکشی چندساله‌اش برای رسیدن آثارش به نصاب حُسن (در حدّی از کمال) بوده است. (ادامه)


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:27 توسط شیخ | |
 

۱۴ خرداد ۸۸
۴عصر

اراک ،نگارخانه‌ی ماندگار
(ادامه)


+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:44 توسط شیخ | |

دعوتنامهء نمایشگاه

تصاویری از افتتاحیهء نمایشگاه خوشنویسی شیخ در اراک در سالروز تولدشنگارخانه‌ی
 «ماندگار» اراک (مرکز استان مرکزی) برگزار می‌کند:

اوّلین
نمایشگاه انفرادی خوشنویسی
 رضا شیخ‌محمّدی (ادامه)


+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 11:59 توسط شیخ | |

با تشکر از دوستم آزرم که مونتاژ این اثر را که در دو قطعه اسکن شده بود تقبل کردمدام هی با خودم کنار می‌آیم از خودم تعهّد می‌گیرم که اینجا را که محیط فاخر خوشنویسی است و محلّ آمد و شد دوستان فرهیخته از سراسر کشور و گاه از بیرون مرزهاست، محلّ طرح مطالب عشقولانه و احساسات شخصی که زمانش هم از ما گذشته و باید از موی سفیدمان شرم کنیم نکنم و به توصیه‌ی استاد موحّد عمل کنم نمایم و بپردازم به رفع اشکالات مضمن مزمن خطّم (گریه) و از حاشیه‌روی‌ها و امور اضافی بپرهیزم و بپردازم به بچسبم به اصل کار. ولی نمی‌شود. مگر می‌شود؟


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:17 توسط شیخ | |

خط ثلث به قلم شفیق از خوشنویسان ترکراست: خط ثلث به قلم شفیق از خوشنویسان ترک
چپ: سیاه مشق نستعلیق
به قلم رضا شیخ‌محمّدی و تذهیب الناز ارجی.
در حالی که هیچیک از دو کاتب در هنگام تولید این آثار، به محصول دست کاتب دیگر التفاتی نداشته، این دو قطعه به شکلی تصادفی شبیه هم از کار درآمده است.  آیا در خوشنویسی هم می‌توان قائل به نوعی «توارد» (پدیده ی رایج در هنگام سرودن شعر) شد؟

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:4 توسط شیخ | |

قیمت قطعه: 200 هزار تومانپست مستقل مرحوم استاد عبدالله فرادی ostad abdollah foradi را که در ۲۸/۱۰/۸۶ نوشتم و در ۹/۹/۸۷ آپدیت کردم، به اینجا انتقال می‌دهم. البتّه آن را با انتشار سطر خوب و استادانه‌ای از آن مرحوم که در اسفند ۱۳۶۲ برای زنده‌یاد بیوک احمری (از تذهیب‌کاران وقت انجمن خوشنویسان) نگاشته‌اند، مزیّن می‌کنم. ادامه‌ی پست


+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:0 توسط شیخ | |

اثر علی رضائیاناثر استاد موحدخیال می‌کنم از بهترین شیوه‌های دعوت مخاطبین به ارتباط‌ برقرار‌کردن با محصولات فرهنگی خوب و تلنگرزدن به اذهان و فعّال‌کردن ضمایر برای درک نکات زیبایی‌شناسانه‌ی آثار هنری، تحلیل همزمانِ دو اثر با مضمون واحد، از راه مقایسه و تطبیق است.
بی‌شک قیاس تطبیقی ِ حکایت «خسرو و شیرین نظامی» با همین داستان که فردوسی آن را به نظم درآورده است، بسی بهتر از خوانش ِ منفرد هر یک از این دو منظومه، دقایق، رموز و تکنیک‌های داستان‌پردازی و بیانگری این دو حکیم را علنی و آفتابی می‌کند.
در فرصت مقایسه و مقابله، محسّنات و معایبی از هر دو اثر به چشم می‌آید که در روءیت انفرادی این اتّفاق نمی‌افتد.


+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 16:37 توسط شیخ | |

یافتمت و یافتنت را - یافتن لطف و لطافتت را بگذار بلند بگویم -سهم و بهره‌ی خاصّی از سوی فیّاض لطیف می‌دانم که ردّی از قابلیّتش را در خودم نمی‌بینم و نمی‌یابم. بگذار بگویم و بلند بگویم که تو بودی که در این هفته‌های آخر سال ۸۷، گرد از روح خسته‌ام ستردی و به باغ طراوتزای حس و زمزمه و معنی‌ام بردی و آنسان که در چت امروز هم گفتمت، راحتی‌رسان جانم شدی حافظ‌گفتنی. فقط دل نبردی که تلنگرهای مکرّرت - ای دوست نادیده و ای مجاورنشین قلب و روحم و ای «لعبتی از جنس فلسفه و وسوسه‌»! - کمی به خودم آورد تا دستی به سر و روی وبلاگ‌های راکدم بکشم. می‌دانم که خوشحالت می‌‌کند این خبر که از امروز، دوماین www.sheikh.ir نیز کاربران عزیز را به وبلاگ حاضر هدایت می‌کند. دوستان عزیزی که ثبت این دوماین خاص را به نام حقیر در این روزهای آخر سال، ممکن ساختند، طلبکار تشکّر ویژه‌ی منند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 18:15 توسط شیخ | |

در روابط عاشقانه میان دگرجنس‌خواهان و نیز ایضاً همجنس‌جویان که میدان حضور شهوت و غلیان غریزه و حاکمیّت احساس است، طرفین عشق گاه چنان دین و دل از کف می‌دهند که فراتر از وعده‌های کلان مالی، ابراز می‌کنند که برای هم خواهند مرد. این تمایل به ایثار مال و بذل جان، اصولاً و اساساً دیرپا نیست؛ بل نامانا و گذراست. به زودی «عقل کهن» که به قول سعدی از «عشق نوآموخته» بار جفا می‌کشد، بار دیگر سکّان‌دار می‌شود و اینجاست که عاشق سینه‌چاک و به‌خود‌آمده، به شگفت می‌آید که چه دسته گلی به آب داده و چه بیجا دامنه‌ی مطالبات معشوق را گسترش داده است. در مواردی هم که عاشق غافل، پل‌های پشت سر را یکجا خراب ‌کرده و چیزهایی (املاک و مستغلاّتی یا خطّ همراه اوّل یا ایرانسلی) را به نام محبوب، سند زده است، دیگر جای بازگشت نیست و فوج و موج ملامت و سرکوفت است که دامنگیر عاشق دیروز و حسابگر امروز می‌شود. به نظر می‌رسد شایسته است در بطن و متن روابط آمیخته به دلدادگی، لحظاتی و حالاتی تعبیه شود که در روز مبادای فراق به کار آید. منظور آن است که عاشق، نپرهیزد که گاه معشوق را دلگیر و ناخرسند کند و دلش را بشکند و کفرش را درآورد. بیراه نیست حتّی به خرج‌دادن خسّت در راندووها و واداشتن معشوق به اینکه این دفعه تو دست به جیب شو تا دور بعد خدا کریم است. به زعم این چاکر چرک، جاسازی این موارد در کارنامه‌ی روابط عشقولانه در روز حسابگری به داد فرد می‌رسد و کمی از بار حسرت و ندامت کم می‌کند. حتم دارم دلباختگی پسری به یک دختر اگر با دست و دلبازی تام و تمام، تواءم باشد، معقول نیست. چه باید کرد در این حال اگر میان آن دو شکرآب شود (افتد) و کار به قهر و جدائی کشد؟ معشوقی که حساب بانکی‌اش را در فصل وصل خالی کرده است، بی‌شک در عهد فراق باید زانوی غم بغل بگیرد و آه تاءسف‌بار روانه‌ی آسمان کند. در این حال یادآوری پاکبازی‌هائی که به خرج داده، افزون بر غم دوری و هجران می‌آزاردش. برای اینکه گفتارمان خالی از گریز به تجربیّات شخصی‌ نگارنده نباشد، عرض می‌کنم که چقدر در دوره‌ی کوتاه ارتباطم با یکی از خواتین، تعبیه و جاسازی رفتارهای کوفتی گاه‌به‌گاه یا برخی خلقیّات گه‌مرغی‌ام و خسّت‌هایی که در دست به جیب شدن به خرج دادم - و این حس که خرجی که برای این فرد می‌کنم، گوشتی است که از تنم می‌کنم - و آن روز البته نویز و دست‌اندازی بر سر راه رابطه جلوه می‌کرد، امروز که عملاً آن رابطه جایش را به کدورت داده، دلخوشم می‌کند و تسلّی‌ام می‌دهد. هنوز و همچنان البتّه کمی دلچرکینم که چرا جوگیر شدم و بسته‌ی پستی‌ای که برای این خاتون فرستادم، از نوع پست پیشتاز بود؟ خب به درک که چند روز دیرتر می‌رسید؛ در عوض، تنها هزینه‌ی پست سفارشی یا حتی معمولی را به دوش من‌ می‌گذاشت! حیف! خودم کردم که لعنت بر شیطان!... «سعیده» بی‌تقصیر است.

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 21:11 توسط شیخ | |

جلد کاتالوگ با خطّ طغرای یدالله کابلی خوانساری تحریرشده به سال ۱۳۵۳ شمسیبرخی دوستان و کاربران عزیزم از جمله جناب فیروزبخش - فرزند استاد مرحوم عبدالله فرادی - وب حاضر را در شمار وب‌های کم‌نظیر خوشنویسی در سراسر جهان دانسته‌اند. طرح این مسئله از سوی حقیر گرچه در معرض حمل به خودستایی است، ولی مسئولیّت و رسالت مدیر وب را برای سرویس‌‌دهی بهتر و حرکت پربارتر، خطیرتر می‌کند.
در این راستا و با عنایت به اینکه شعار این تارنما «اسکن از خطوط ناب و نایاب» است، می‌افزایم که «اسکن از کتب، مجلاّت و منشورات نایاب یا کمیاب» نیز می‌تواند به شرح وظایف وب «خط دات بلاگفا دات کام» افزوده شود، تا به غنای وب و حرکت آن در مسیر مورد اشاره‌ی جناب فیروزبخش مدد رساند.
در این پست به ارائه‌ی اسکن از یکی از کاتالوگ‌های منتشرشده در قبل از انقلاب از سوی انجمن خوشنویسان ایران مبادرت می‌کنم. این کاتالوگ حاوی عکس، زندگینامه‌ی مختصر هنری و  آثار خوشنویسی شماری از خوشنویسان مطرح در سال ۱۳۵۵ شمسی است که آثار آنان به مدّت ده روز (۱۰ تا ۲۰ آبان ماه آن سال) در «نگارخانه‌ی مهرشاه تهران» به نمایش در آمد.
برای شروع ، جلد کاتالوگ و صفحه‌ی مربوط به استاد غلامحسین امیرخانی و به تدریج دیگر صفحات این کاتالوگ را تقدیم بازدیدکنندگان عزیز می‌کنم.
به یاد روانشاد «محمّدعلی مقبول شیرازی» خوشنویس و جانباز جنگ تحمیلی که کاتالوگ حاضر را برای اوّلین بار در دست او در نگارستان عروس قلم قم دیدم و با تشکّر ویژه از دوست هنرجوی خوشنویسی‌ام «محسن محمّدی» از ملایر که اسکن کاتالوگ حاضر را در اختیار بنده گذاشت.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 23:24 توسط شیخ | |

   فروشگاه وبلاگ:

> خطوط 5 تا 50 هزارتومانی
> خطوط 50 تا 500 هزارتومانی
> خطوط نیم تا 1 میلیون تومانی
> خطوط 1 تا 5 میلیون تومانی
> فروشگاه اسکن تذهیب اوریژینال



احوال و آثار خوشنویسی
امیرمیثم سلطانی


 موضوعات وبلاگ:   

سطر نستعلیق <
چلیپای نستعلیق <
کتابت نستعلیق <
قطعه‌ی نستعلیق <
سیاه مشق/ خط و گرافیک <
شکسته نستعلیق <
تعلیق <
نسخ <
ثلث و ریحان <
مقاله، یادداشت، خاطره <
 لوازم جانبی خوشنویسی جدید <
اخبار <

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 0:0 توسط شیخ | |
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:53 توسط شیخ | |

قزوین، حسینیّه‌ی امینی‌ها / سال ۱۳۶۳ شمسی عکس سمت راست: ایستاده از راست:  علیرضا نایبی (دومین  استاد خطّ بنده)، رضا شیخ‌محمّدی، احمد پیله‌چی(سومین استاد خطّ حقیر)، ابوالحسن محصّص مستشاری، استاد غلامحسین امیرخانی(چهارمین استاد خطّ حقیر)، واشقانی فراهانی، کابلی خوانساری

نشسته از راست:
یکی از مسئولین وقت اداره‌ی ارشاد اسلامی قزوین، زنده‌یاد محمّدرضا قنبری، از مسئولین ارشاد قزوین، هادی تبسّمی (رئیس وقت ارشاد قزوین)، علی‌اکبر پگاه، احمد کامکاری


عکس بالا سمت چپ:
مکان: قزوین، سالن کتابخانه‌ی عارف
از راست: مرحوم افشار بگشلو، رضا شیخ‌محمّدی،
هادی تبسّمی، احمد پیله‌چی، واشقانی، کابلی، امیرخانی، محصّص، نایبی، قنبری، پگاه، کامکاری

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 5:35 توسط شیخ | |

قطعه نسخ با رقم محمّدهاشم / وضعیّت در هنگام خرید توسّط منقطعه نسخ با رقم محمّدهاشم / وضعیّت کنونیردیابی و ردگیری اتّفاقاتی که در ردوبدل کردن قطعات اصل خوشنویسی رخ می‌دهد، همیشه برای من جالب و جاذب بوده است. اساساً در تمام حوزه‌هایی که دست و تجربه‌ای در آن دارم، مسائل حاشیه‌ای آن گاه تا حدّ اصل برایم اهمّیّت می‌یابد. در کار و بار خرید و فروش عتیقه‌جات و آثار خوشنویسی منحصر به فرد، بررسی اتّفاقاتی که در خلال مبادلات و معاملات و پس از آن رخ می‌دهد، به شناخت مسائل و مصائبی که این کار و شغل با آن دست به گریبان است، کمک می‌کند. یحتمل اکثر دوستان بازدیدکننده‌ی وبلاگ حاضر درگیر چنین خرید و فروش‌هایی نیستند و از جزئیّات آن بی‌اطّلاعند.
بد نیست برای مثال نگاهی بیندازیم به سرنوشت یک قطعه‌ی خوشنویسی به قلم نسخ و با امضای رقاع که دو تصویر از آن را در این پست مشاهده می‌کنید. قطعه‌ی مزبور که امضای مرحوم «محمّدهاشم اصفهانی» mohammadhashem esfahani را در ذیل خود دارد، در اسفند سال ۸۵ توسّط بنده از دوست خوشنویس و نیمه‌خطبازم «ناصر طاووسی» (که خودش آن را به واسطه‌ی محمود حبیب‌اللّهی از روح‌الله فاضلی وادقانی - که عمدتاً بابت تذهیب‌هایش مطرح است - خریده بود) به ۲۵۰ هزار تومان چک چندماهه خریده شد. قیمت بالاتری برای این قطعه درنظر گرفته بود که من به میزانی که عرض شد، اعلام موافقت کردم.
قطعه به ظاهر قوی، سروته‌دار و واجد رقم کامل به نظر می‌رسید. ولی وقتی تب و تاب و شیفتگی اولیّه‌ در هنگام روءیت قطعه و تصمیم به خرید، فروکش کرد و قطعه را با دقّت بیشتری در فضای آرام زیر لوپ نگاه کردم، حسّ اصالت به من دست نداد و افزون بر آن، روغن مالیده‌شده بر روی قطعه به نظرم تازه آمد.
سایه‌ی شک و شبهه باعث شد که صاحب قطعه یعنی من دیگر با آن حال نمی‌کرد؛ ولی دیگران با فتوکپی آن عشق می‌کردند. این خود از عجایب و دردسرهای کار خطبازی است که بیرون گودنشینان، معمولاً اخبار مربوط به سود و  انتفاع این کار را می‌شنوند و دغدغه‌هایش را خیر.
شنیدم دوست خوشنویسم «ابوالفضل خزاعی» فتوکپی این قطعه را به محمّدعلی قربانی - خوشنویسی صاحب‌نام این دوره - که نستعلیق و نسخ را خوب می‌نویسد - قرار داده و قربانی هم به قدری از فضاسازی اثر لذّت ‌برده که اقدام به نقل و نمونه‌سازی صفحه کرده است. حقیر حاصل کار ایشان را در نمایشگاهی روءیت کردم.
مدّتی بعد قطعه را در قزوین به دوست کلکسیونرم امیر عاملی به حدود ۴۰۰ هزار تومان فروختم و بعد از آن تا امروز اثر حاضر به ترتیب بین این آقایان دست به دست شده است:
فردی ناشناس، سیّد محمّد حسینی که از او به خطباز یاد می‌کنم، احمد پیله‌چی، فرد ناشناس دیگر در تهران و نهایتاً دوست مذهّب و کلکسیونرم «زرّین‌نقش فراهانی» که این آخری قطعه را اخیراً به منزل ما آورد و اجازه داد تا از آخرین وضعیّت آن اسکن بگیرم.
از مقایسه میان دو تصویر می‌توان نتیجه گرفت که در مدت ۱۷ ماهی که از خرید اثر توسّط من می‌گذرد، قطعه دستخوش تغییراتی شده است. در دوره‌ای که پیله‌چی قطعه را به ۴۵۰ هزار تومان به مالکیّت خود درآورده، تذهیبی با طلا در حال و هوای کارهای قدیمی به علاوه‌ی یک سرلوح که یحتمل، حاصل دست و پنجه‌ی دوست تذهیبکار قزوینی‌ام پیمان گلکار باشد، بدان افزوده شده و برخی از نقاط اثر هم که دچار ریختگی بود، مرمّت و پر شده است.
از همه عجیبتر، آخرین قیمت اثر است که با وجود اینهمه مدّت، رشد چندانی نکرده و با آنکه تذهیب خوبی هم به اثر اضافه شده (ظاهراً به نرخ ۱۰۰ هزار تومان) صاحب کنونی به فروش آن به ۵۰۰ هزار تومان راضی و حاضر است.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 3:39 توسط شیخ | |

دیروز بلاگفا مشکل پیدا کرده بود و بالا نمی‌آمد. دوستانی از بوشهر و اصفهان اس.ام.اس زدند که بلاگ لود نمی‌شود. آخر شب دیشب مشکل برطرف شد و احساس خوبی به من دست داد. دانستم که عجیب وابسته‌ی اینجا شده‌ایم و اگر یک روز به وبلاگمان دسترسی نداشته باشیم، انگار گمشده‌ای داریم. این چند روز افتتاح سومین جشنواره‌ی طلیعه‌ی ظهور را در قم داشتیم که بخشی از آن به خوشنویسی اختصاص دارد. کار برخی از خوشنویسان از جمله «احمد حیدری» از اصفهان، فریده حکیم‌پور از قزوین و میثم سلطانی از قم خیلی عالی بود. بنده حضوری در این نمایشگاه نداشتم و وجهش این بود که در چند مسابقه‌ی اخیر خوشنویسی رتبه‌ای کسب نکردم و به طور طبیعی خلع انگیزه شدم. شاید عرصه‌ی مشق من همین محیط وب است و نه نمایشگاه‌های حضوری. در این پست، سطری از مرا بر روی بیتی از حافظ شیرازی مشاهده می‌کنید با تذهیب خانم فاطمه‌ی شریعتی و تحریرشده در مهر ۸۴. اسکن از اصل قطعه در دو تکّه انجام شد و جناب آزرم از اصفهان زحمت مونتاژ آن را به عهده گرفتند که ممنونم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 12:52 توسط شیخ | |

جناب آزرم!
همچنان که تاکنون در مواردی از این دست، زحمت حقیر بر دوش شما بوده،
قبول زحمت فرموده اسکن‌های ۱، ۲، ۳، و ۴ را
که خطوط حقیر با تذهیب و گل و مرغ استاد رامین مرآتی Ramin Merati است،
دو به دو مونتاژ نموده و بدون کمپرس‌کردن و تغییر سایز برای حقیر باز پس فرستید.
پیشاپیش تشکّر می‌کنم.
بعدترها شاید راه و رسم مونتاژ را در میتینگ‌های حضوری از شما فرا بگیرم و خودکفا شوم.
محروم‌الفوتوشاب : ر.شیخ.م / ۱۷ مرداد ۸۷ - ۵ عصر


جناب آزرم! از اینکه لطف کردید و موارد فوق را برای حقیر مونتاژ نمودید، تشکّر می‌کنم. حاصل کار در زیر مشاهده می‌شود. ر.ش.م / ۱۷ مرداد، ۱۱ شب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:33 توسط شیخ | |

نشریه‌ی «کتاب هفته» شماره‌ی ۱۴۱ شنبه ۵ مرداد ۸۷ صفحه‌ی ۴در ماه‌های اخیر که در ارائه‌ی اسکن خطوط در این وبلاگ تغییر مشی و منش داده‌ام، شاهد واکنش‌هایی در برابر این حرکت از سوی علاقمندان وبلاگ حاضر در سراسر کشور بوده‌ام. هفته‌ی گذشته در دیداری که با دوست خوشنویسم «مصطفی عابدینی» در مقابل موزه‌ی هنرهای معاصر تهران داشتیم، صحبت وبلاگ خطّ من به میان آمد. عابدینی با مایه‌ی اندکی از لبخند ابراز کرد که این قصّه‌ی پولی‌شدن اسکن‌ها چیست که جدیداً در وبلاگتان درست کرده‌اید؟
دوست دیگرم محمّدرضا سرودلیر نیز در پاسخ به اس.ام.اس چند روز پیش من که برو فلان فایل آواز مرا در وبلاگ اصلی من بشنو، به کنایه جواب داد: «دانلود رایگان است؟»
امروز هم در دیداری که با دوست خوشنویس اصفهانی‌ام مصطفی رضایی داشتم، از این ماجرای پولی‌شدن اسکن انتقادکی کرد و مرا به مهربانی و دست و دلبازبودن فرا خواند. برای چندمین بار اعلام می‌کنم که اگر در شیوه‌ی من در ارائه‌ی اسکن از خطوط ناب و نایاب تغییری حاصل شده است، مقصّر کسانی هستند که دوست دارند از شکسته محمدحسن طباطبایی نائینیسفره‌ی آماده بهره ببرند و بی‌صرف هزینه و حتّی بدون نام‌بردن از منبع و ماءخذ، از اینجا و آنجا عکس و مطلب کش بروند. باز هم در روزهای اخیر شاهد این اتّفاق بودیم. نشریه‌ی «کتاب هفته» از نشریات کشوری که در پایتخت منتشر می‌شود در شماره‌ی ۱۴۱ مربوط به شنبه ۵ مرداد ۸۷ و در صفحه‌ی ۴ مبادرت به چاپ رنگی یک قطعه خطّ شکسته‌ی آمیخته به تعلیق از محمّدحسن طباطبایی نائینی که اصل آن توسّط حقیر خریداری شد و بعداً به امیر عاملی کلکسیونر قزوینی فروخته شد و اسکن آن در وبلاگ حاضر در پست شماره‌ی ۴۵ ارائه گردید، نموده است، بدون اینکه دست کم نامی از منبع و ماءخذ ببرد. اینها تازه سوءاستفاده‌هایی است که تصادفاً به روءیت من می‌رسد. (نشریه‌ی یادشده را امروز به طور اتّفاقی در دفتر کار دوست ناشرم کاظم عابدینی مطلق در قم دیدم.) وگرنه به طور حتم موارد بسیاری هم از این سوءاستفاده‌ها خبرش باز نیامد.
حال دوستان بفرمایند که بنده با این وضع چه کنم؟

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 23:53 توسط شیخ | |

نمونه‌ی کتیبه‌نویسی رضا شیخ محمدی با عناصر نستعلیق / پیشنهادشده برای کاشیکاری عمودی در مساجدحضرت یوسف غیاثی!
تصوّری که من از کتیبه‌نگاری دارم این است که یک سوره‌ی قرآن را در مستطیلی با عرض کم و طول دراز از راه بافتن کلمات و حروف در هم و بعضاّ ردکردن الف از سوراخ ف جاسازی ‌کنند. من به رغم تصوّر جناب احمد عبدالرّضایی، کتیبه را هشت‌الهفت و قرم‌قاطی و شلّه‌قلمکار حتّی در ظاهر آن ندیده‌ام و این اتهام به این چاکر چرک وارد نیست. لذا ایشان چوب سگ‌زنی‌شان را بهتر است روی بچّه‌مچّه‌ها بلند کنند نه آدمی که با کمی اغماض به اندازه‌ی خودشان سابقه در خط و خطبازی دارد. من از بچّه‌گی مقابل کتیبه‌های لاجوردی و هفت رنگ مساجد روستاهای اطراف قزوین که پدر آخوندم تعمیرات آن را به کمک اهالی، آستین بالا کرده بود، می‌ایستادم و می‌توانستم آیات را بخوانم. دیگران - حتّی پدرم - گاه از عهده‌ی ردگیری کلمات خطّ ثلث با چشم برنمی‌آمدند و من از عهده‌ی این کار برمی‌آمدم. حتّی غلط‌های اعرابی و ادبی برخی کتیبه‌های نصب‌شده را می‌دیدم و به پدرم گوشزد می‌کردم. در یک مورد در اوایل انقلاب که حدوداّ سیزده، پانزده ساله بودم و یکی از کتیبه‌های مسجد روستای «نیکویه» را می‌خواستند نصب کنند، پدرم به من ماءموریّت داد که با بنّای مربوطه بروم بالای داربست تا کاشی‌های کتیبه را اشتباه نصب نکنند.
در کل تصوّر من این است که در ثلث این قابلیّت هست که با یک سوره یا حتّی آیه، یک فضای مستطیلی را طوری فرش کنند که نه هیچ نقطه‌ای سفید و کچل بماند و نه یک کلمه و حرف، لای دیگر کلمات و حروف گم و گور شود.
اینکه من به شما گفتم که با شیوه‌ی ابداعیم در سیاه‌مشق می‌خواهم کتیبه‌نگاری کنم، چون با این کیفیّت از چیدمان پازلی حروف و کلمات، می‌توان همان کار فرش‌کردن را انجام داد. در حالی که در سیاه‌مشق‌های چندلایه و اصولاً در سیاه‌مشق‌های مرسوم نستعلیق که در آن مکررنویسی هست، گاه یک واژه و حرف زیر دیگر لایه‌ها دفن می‌شود. اما با راه و رسمی که من صنعت کرده‌ام، می‌شود بدون ماسکه‌کردن اجزا و عناصر، فضاسازی کرد. نه آقاجان! بروید بگویید شیخک گفت:
«ما که حرفه‌ای کتیبه نمی‌نویسیم، در درک نظم ظاهر و باطن آن، کمتر از مجریان متبحّر در اجرای کتیبه نیستیم.»

تذکّر:
در ۲۰ مرداد ۸۷ و بعد از تلفن دوست خوشنویس و خطبازم علی نجفی
مختصر تعدیلی در این نوشته به عمل آوردم
که موارد تغییر با رنگ زرد مشخّص شده است.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 1:4 توسط شیخ | |

مجلّه‌ی "گلستان قرآن» شماره‌ی اسفند ۱۳۸۲در سنوات اخیر شنیده بودم که استاد عبّاس بغدادی - کاتب معروف عراقی - که فعلاً ساکن اردن است، قرآنی به خون صدّام نوشته است. یک بار هم در گزارش یکی از جلسات مدرّسین انجمن خوشنویسان قم که در آن بحث قرآن مزبور به میان آمد، این مطلب را منعکس کردم. دوست خطبازم سیّد محمّد حسینی چند هفته قبل اسنادی چند در خصوص این قرآن را در اختیارم گذاشت که با تشکّر از ایشان تقدیم بازدیدکنندگانم می‌کنم. 
>> بریده‌ی یک روزنامه‌ی عربی که در خصوص این قرآن سخن یاد کرده است. عکس عبّاس بغدادی نیز در این صفحه درج شده است.

 در سمت چپ، تصویر عبّاس بغدادی را در دفتر کارش در اعظمیّه‌ی بغداد نزدیک مقبره‌ی خیضر در ایّام اقامتش در این کشور می‌بینید. جوانی که با بلوز آبی رو به دوربین ایستاده، سیّد محمّد حسینی دوست خطباز بنده است.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 14:13 توسط شیخ | |

فروشگاه وبلاگ

دوستان عزیز هنرمند، هنردوست و علاقمند به خطوط ناب و نایاب!
 به دنبال خرید و فروش‌های اینترنتی خطوط اصل
که در ماه‌های اخیر در این وبلاگ صورت گرفت،
بد ندانستم که صفحات مستقلّی را به
فروشگاه و بازارچه‌ی خط اختصاص دهم
و خطوط اصل یا اسکن‌های آماده برای فروشم را به شکل به‌سامان‌تری عرضه
و بر حسب قیمت در صفحه‌های مستقل مرتّب نمایم
تا دوستان با توجّه به وسع خرید خود به صفحات مورد نظرشان رجوع کنند.
لطفاً این بخش از محیط وبلاگ را که در قسمت سمت چپ صفحه‌ی اصلی
(و مشخّص‌شده با دایره‌ی قرمز) قرار دارد  و مدام هم به تصاویر آن افزوده خواهد شد،
مورد بازدید قرار دهید.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 16:11 توسط شیخ | |

این قطعه سیاه‌مشق از آثار بنده
 که چیدمان حروف، کمپوزیسیون و گلاویزشدن مفردات در آن به شکلی خاص و متفاوت با صورت آشنای سیاه‌مشق‌نویسی ماءلوف و معروف است،
در دکور یک برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی
در شبکه‌ی ۱ سیمای جمهوری اسلامی ایران بکار رفت.
این برنامه در ساعت ۷.۵ تا ۸ شب با مجری‌گری خوب
«فرزاد جمشیدی» در روزهای ۱۴ و ۱۵ خرداد سال جاری
و در روز ۱۷ خرداد ساعت ۸ تا ۸.۵ شب از تلویزیون پخش شد و یحتمل در روزهای بعد هم پخش خواهد شد.

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:16 توسط شیخ | |

این پست را به معرّفی و ارائه‌ی آثار یکی از خوشنویسان طراز اوّل معاصر
- مرحوم استاد علی‌اکبر کاوه - اختصاص می‌دهم.
وی به سال ۱۳۱۲ قمری در شیراز تولّد یافت.
پس از مشق آزاد از روی خطوط قدما،
در نهایت به  افتخار شاگردی
مرحوم عمادالکتّاب سیفی قزوینی نایل شد
و از بهترین شاگردان ایشان گردید.
 کاوه مدّتی کارمند وزارت دارایی و وزارت فرهنگ بود
و در دبیرستان‌های تهران به تعلیم خط می‌پرداخت.
به یک نمونه مشق دفتری و یک سیاه‌مشق
که هر دو از آثاری است که برای اوّلین بار و از طریق وبلاگ حاضر
منتشر می‌گردد، توجّه کنید:

اندازه‌ی اصلی: ۲۰.۵ در ۳۱ سانتی‌متر  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 چهارسطری دفتری
«بلغ‌ العلی بکماله» شعر سعدی
تحریر به سال ۱۳۳۸ شمسی
قیمت: ۸۰۰ هزار تومان
قیمت اسکن در سایز بزرگ و بدون مزاحمت واترمارک:
۸۰ هزارتومان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 فروخته شد








ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سیاه‌مشق
اندازه‌ی اصلی:
۲۲.۲ در ۲۵.۴ سانتی‌متر
تحریرشده به سال ۱۳۴۱ شمسی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تصویر زیر مربوط به کنگره‌ی خوشنویسان در سال ۱۳۶۳ ش در موزه‌ی هنرهای معاصر است. در آن کنگره من هم که جوانی ۱۹ساله بودم، به همراه استاد خطّم جناب پیله‌چی و تنی چند از اساتید وقت خوشنویسی قزوین نظیر استاد محصّص حضور داشتیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از راست اساتید: قربانعلی اجلّی ghorbanali ajali ajalli  
محمّد احصائی mohammad ehsae ehsaae
مرحوم علی‌اکبرخان کاوه aliakbar kaveh مرحوم حبیب‌الله فضائلی
habibollah fazaeli fazaaeli
جهانگیر نظام‌العلماء nezamololama
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



تصویر سمت چپ مربوط به نشست خوشنویسان سراسر کشور در موزه‌ی هنرهای معاصر در همان سال ۱۳۶۳ (یا ۶۴؟) است. استاد امیرخانی در پشت تریبون در حال سخنرانی است. در ردیف جلو از چپ آقایان اساتید: احصائی، کاوه، فضائلی، سلحشور، خروش، اخوین دیده می‌شوند. در ضمن در تصویر بزرگ، فردی که با دایره مشخّص کرده‌ام، خود بنده هستم که در جلسه حضور حضور دارم. بنده در این جلسه به پیشنهاد دوست و استاد بزرگوارم احمد پیله‌چی قرآن تلاوت کردم. در تصویر، جناب پیله‌چی در سمت راست من نشسته و جنب ایشان آقای ابوالحسن محصّص مستشاری نشسته‌اند. 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 11:24 توسط شیخ | |
سایت هفتان که از « هفت آسمان فرهنگ و هنر در وب » خبر می‌دهد در قسمت «هنرهای تجسّمی» خود به وبلاگ خوشنویسی رضا شیخ محمّدی لینک داده است. ملاحظه کنید:      >>> اینجا


قطعه چلیپایی که اصلش به خطّ استاد رضا بنی‌رضی در مجموعه‌ی حقیر است، توسّط یکی از شرکت‌ها از سایت من - بدون بردن نام بنده یا وبلاگم - برداشت شده و روی جلد یک دی.وی.دی آموزشی خوشنویسی استفاده شده است. ببینید:                  >>> اینجا
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:52 توسط شیخ | |

سال جاری که روزهای پایانی آن را می‌گذرانیم، برای حقیر سالی پرکار و پربار در زمینه‌ی خوشنویسی محسوب می‌شود. وبلاگ حاضر در این سال فعّالیّت گسترده‌ای در خصوص عرضه و ارائه‌ی آثار اوریژینال خوشنویسی از قدما و معاصرین داشت و مدیر وبلاگ با افزایش تعداد بازدیدکنندگان به میزان قابل توجّه و کامنت‌های مهرورزانه و احیاناً تماس‌های تلفنی از سوی مشتاقان خط و خوشنویسی پاداش گرفت. خط رضا شیخ محمدی / تذهیب استاد رامین مرآتی
در سال ۸۶ به اندازه‌ی تمام سه‌دهه‌ای که در خطّه‌ی خط کار می‌کنم، خطوط خودم را به دست تذهیب‌کاران سپردم و از طریق فروش آنها سرمایه‌ی لازم برای تذهیب دیگر آثارم را فراهم کردم. تذهیب‌کاران متعدّدی همچون استاد سید حسین نجومی، استاد رامین مرآتی، علیرضا صادقی، محمدحسین سیدکریمی، حسین نظیفی، ناصر طاووسی، خانم البرزی و فاطمه شریعتی برایم کار تذهیب انجام دادند و به آثار من جلوه‌ی خاصّی بخشیدند. در این میان نقش و جایگاه «رامین مرآتی» برجسته‌تر است. این استاد خوش‌دست و پنجه به تازگی ۲۲ قطعه از آثار مرا با تذهیب ریزنقش و با طرح‌های زیبا و خوش‌فرم و قلمگیری‌های استادانه به همراه دستیارانش در کارگاه خود در کرج به زیور تذهیب آراست که در آستانه‌ی سال جدید نمونه‌هایی این از آثار را تقدیم بازدیدکنندگان عزیزم می‌کنم.

قطعه‌ی فوق در سایز دوبرابر                                                                                                     قطعه‌ی فوق در سایز سه‌برابر

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 11:7 توسط شیخ | |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چاپ آثار قدیمی خوشنویسی از جهاتی شبیه ساخت یک فیلم سینمایی است! البتّه از آندسته فیلم‌هایی که قرار است محیط‌های فاقد برق روستایی را که اسباب روشنایی اهالی، پیه‌سوز، فانوس، چراغ موشی یا نهایتاً چراغ زنبوری است، به تصویر کشد. طبعاً در چنین فیلم‌هایی نباید حضور فیلمبردار و کارگردان و عوامل صحنه و اسباب نورپردازی‌شان از قبیل پروژکتورها دیده و حتّی حس شود و باید کاملاً طبیعی و مناسب با صحنه‌ای که قصد بازسازی آن را دارند، جلوه کند.
این حسّاسیّت در مواقعی که می‌خواهیم آثار خطّی قدیمی چندصدساله را تذهیب کنیم یا برای ارائه در قالب چاپ مهیّا کنیم هم وجود دارد. عنصر رنگ و نفیس‌بودن چاپ و مرغوبیّت کاغذ به رغم جلوه‌ای که به کار می‌دهد، نباید مزاحمت ایجاد ‌کند و حسّ قدمت را از بیننده بگیرد.
دو تصویر از یکی از شاهکارهای استاد کل خوشنویسی: میرعماد قزوینی در این پست تقدیم بازدیدکنندگان عزیز می‌شود که مقایسه‌ی آنها که دو جلوه‌ی مختلف از یک اثر خوشنویسی است، آموزنده است. تصویر سمت راست از کتاب «قطعات منتخب استاد بزرگ خطّ نستعلیق میرعمادالحسنی» که انتشارات یزدانی در سال ۱۳۸۲ به چاپ آن مبادرت کرد، انتخاب شده است.
تصویر سیاه و سفید سمت چب هم قدیمی و ظاهراً محصول دوربین مرحوم عبدالله قاجار است.
با تشکّر از دوست اصفهانی‌ام عادل محمّدی که در سفر زمستانی‌اش به منزل بنده در قم این عکس را به من هدیه کرد.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 1:40 توسط شیخ | |

کیهان ۲۵ بهمن ۸۶ صفحه‌ی ۱۱ماجرای استفاده‌ی سودجویانه و بی‌ذکر نام منبع و ماءخذ از اسکن‌های اوریژینالی که در وبلاگ حاضر قرار می‌دهم، همچنان ادامه دارد. اگر این روند ادامه یابد، شاید مجبور شوم در شیوه‌ی ارائه‌ی آثار (آپلود با دی.پی.آی و رزولاسیون بالا) تجدید نظر کنم و آثار مزبور را از طریق ایمیل و تنها برای اعضای وبلاگ ارسال کنم.
آخرین مورد از این اقتباس‌های بی‌سروصدا و بی‌رعایت حقّ کپی‌رایت، استفاده‌ی روزنامه‌ی کثیرالاءنتشار کیهان از یکی از اسکن‌هایی است که در مورّخه‌ی پنج‌شنبه ۲۵ بهمن ماه سال جاری در وبلاگ حاضر در این پست قرار داده بودم. تصویر، مربوط به خطّی به قلم و رقم من و نگارش‌یافته بر اساس سوره‌ی مبارکه‌ی حمد و اخلاص بود که به شیوه‌ی سیاه‌مشق ابتکاری انجام داده یودم و تذهیب آن را دوست خوش‌ذوق و  جوانم «حسین نظیفی» انجام داده بود.
کیهان در صفحه‌ی ۱۱ در خبر مربوط به برگزاری «جشنواره‌ی هنرهای تجسّمی کشور» که ۲۹ بهمن ماه در مشهد برگزار می‌شود، از این اسکن استفاده کرد. با تشکّر از دوست تذهیب‌کارم «سید محمّدحسین سیدکریمی» که مرا در جریان این امر قرار داد و روزنامه را در اختیار بنده گذاشت.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 2:33 توسط شیخ | |

در سه سال اخیر که در کنار کار خوشنویسی، به خرید و فروش خطّ قدیمی و جدید هم اشتغال دارم، در خلال معاملات و مبادلات صورت‌گرفته، به برخی شیوه‌ها و شگردهای رایج در میان سمساران هنر و معامله‌گران خط برخورد کردم که ذکر آن در وبلاگ حاضر که محیطی برای تولید محتوا در خصوص خوشنویسی و مسائل حاشیه‌ای آن است ، خالی از لطف و فایده نیست. عادتم این است که در هر حوزه و حیطه که وارد می‌شوم، مسائل به ظاهر کم‌اهمّیّت آن را که کمتر سوژه‌ی نگارش می‌شود، آگراندیسمان ‌کنم و دستمایه‌ قرار دهم تا ذهن دیگران را درگیر آن کنم. انگار گمانم این است که مسائل مهم و اساسی را همیشه هستند کسانی که مطمح نظر قرار دهند. این دست دوهاست که سرشان بی‌کلاه می‌ماند و در حدّ فرهنگ شفاهی و گفتمان محاوره‌ای رایج در میان اعضای آن حیطه و حوزه محصور می‌شود. به هر حال وقتی رضا شیخ‌محمّدی وارد کار سمساری خطّ می‌شود، با یک «نویسنده-سمسار» سروکار داریم و محصول این پدیده، تولید پست‌هایی از سری پست حاضر  است.
الغرض وقتی وارد کار معامله و مبادله‌ی خط شدم، برخی شگردها یا تو بگو طرّاری‌ها و دوز و کلک‌ها را در میان جماعت خطباز دیدم و احیاناً آموختم‌ و در واقع به رغم اینکه بدواً از آن احتراز می‌جستم،صفحه 23صفحه 24 به تدریج از برخی اصول و ضوابط ذهنی - بعضاً خودساخته و لزوم مالایلزم - تخطّی کردم و حتّی مرتکب شیوه و شگردی شدم که ابتدا بدان تن در نمی‌دادم و از آن سر باز می‌زدم. یکی از این موارد، «خوردکردن» و به قول دوست خوشنویس و خطبازم احمد پیله‌چی pilechi: داغان‌کردن کتب خطّی و عمدتاً قرآن کریم خطّی برای دستیابی به سود بیشتر است. دو صفحه‌ای را که مشاهده می‌کنید، دو برگ از یک قرآن خطّی است که جناب سیّد رضا بنی‌رضی - استاد برجسته‌‌ی معاصر در رشته‌ی نسخ - نگارش أن را به فرزندان وصال شیرازی منتسب دانست. علی‌الظّاهر نسخه‌ی کامل این قرآن را به نیّت دستیابی به سود بیشتـر مثـل گوشت قربانــی برگ‌برگ کرده، به طـور مجـزّا قطعه‌بندی‌اش کرده و می‌فروشندش. این دو برگ را چند ماه قبل از دوست خوشنویس قزوینی‌ام سیّد علی فخّاری به ۳۰۰ هزار تومان (برگی ۱۵۰ هزار تومان) خریداری کردم و چک دریافتی‌ام از مسابقه‌ی رضوی یزد را که بابت برنده‌شدنم در رشته‌ی کتاب نستعلیق بود، به این دوست دادم.  «داغان‌شدن» قرآن مزبور به‌خصوص وقتی دو برگ از آن به دست چون منی که دستی در اسکن و اینترنت و وبلاگ و عمومی‌کردن اسناد شخصی دارم، می‌افتد، طبعاً از جهاتی به سود فرهنگ است که اگر این قرآن در قالب یک نسخه باقی می‌ماند، بسا که از سوی افراد محدودی دیده می‌شد. ولی اینک دست کم دو برگ از آن در دنیای اینترنت با رزولاسیون بالا منتشر می‌شود و از همین دو برگ، عیار کتابت کاتب آن را به مصداق مشتی از خروار می‌توان ارزیابی کرد، یا همان قرآن تیموری ۷۰۰ ساله که دو ورقش در اختیار من است و الباقی به خارج از کشور رفته و معلوم نیست به کجاَ لااقل در این جا و جایگاه روءیت می‌شود. تا نظر دوستان در این باب چه باشد.

>>> برگ قرآن سمت راست در  سایز بزرگتر                                      برگ قرآن سمت چپ در سایز بزرگتر <<<

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:17 توسط شیخ | |

kheiabane doreshahre qom یکی از آفت‌ها و شاید هم امتیازات اینترنت
به خصوص در مورد وبلاگ‌هایی نظیر وبلاگ من
  که به درج آثار اوریژینال و منحصر به فرد می‌پردازد
و آن را با کیفیت و دی.پی.آی بالا عرضه و ارائه می‌کند (امری نامرسوم در اینترنت)
فراهم‌کردن امکان نقل و استفاده برای دیگران
و به نوعی آماده‌کردن سفره و زین‌کردن اسب
برای کسانی است که دوست دارند
به رایگان به بعضی چیزها برسند.
امروز ۶ بهمن ۸۶ که به اتفاق عیال و برای بردن
مینوی ۴ساله‌مان به مطب دکتر
با ماشین از خیابان «دورشهر» قم می‌گذشتیم،
در همان حال که پشت فرمان بودم، سر کوچه‌ی یکم، چشمم در بنر تبلیغاتی حاشیه‌ی خیابان خیره ماند، بی‌اختیار پا بر ترمز گذاشتم، طوری که عیال از جا پرید که چی شد؟
آنچه در تصویر می‌بینید، بنری تبلیغاتی حاوی
برگی از قرآن نسخ قدیمی ۲۰۰ساله
است که کتابتش به «عبدالله عاشور» منسوب است.
 abdollah aashoor

 بنده این قرآن را به ۲ میلیون تومان
از دوست خطباز اصفهانی‌ام محمود حبیب‌اللهی
 خریداری کردم. چند برگ از آن را اسکن کردم و در وبلاگ حاضر در
این پست قرار دادم.
سازمان محترم
بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قم
اینک یکی از بهترین برگ‌های این قرآن را
در بنر تبلیغاتی‌اش بکار برده است،
 بی‌آنکه اگر دست‌کم اذن و اجازه نگرفته،
لااقل نامی از عبدالله عاشور یا آن دوست خطباز
یا حسن اعرابی که زمانی این قرآن در تملک او بود
یا سایرین! ببرد.
با این وصف و اوصاف این سایرین! خرسندند
که در حد وسع و توانشان، برخی نمونه‌های
خوشنویسی اصیل را از پستو به خیابان کشیده‌اند.
باشد که مذاق ایرانی از رضایت‌دادن به آثار هنری کم‌مایه اما خوش‌ آب و رنگ، به نمونه‌های اصیل و البته دیریاب و تاءمل‌بَر چرخش کند.

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 16:13 توسط شیخ | |

غلط‌گیری‌های استاد غلامحسین امیرخانی از خط حقیر
در سنوات ۶۳ و ۶۴ شمسی که برای تلمذ از قزوین خدمت ایشان می‌رسیدم.


+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 23:42 توسط شیخ | |

در پست ۱۰۱ وبلاگ حاضر در ۲۶ خرداد سال جاری اسکن یک چلیپا از استاد غلامحسین امیرخانی را در وبلاگم به این شکل قرار دادم:

چلیپایی از استاد امیرخانی متعلق به حدود سال ۵۹ شمسی
که اصلش را زمانی در دست دوست خوشنویسم امیرمیثم سلطانی دیدم.





دوست عزیزم سعید از اروپا در ۱۸ مهر ۸۶ در خلال نامه‌ای خصوصی برایم آورد:
سلامي از دوردست!
براستي يقين داريد كه قطعه (هزارت دل٠٠٠) از كارهاي استاد اميرخاني ست؟
به چه دليلي يا دلايلي؟
سعيد

در پاسخ این دوست در ۲۲ مهر ۸۶ این کامنت را در ذیل همان پست قرار دادم:
سعید جان! به تو حق میدهم که بین سبک و شیوه ی نگارش این اثر با آثار معروف استاد امیرخانی تفاوت‌های آشکاری احساس کنی. ولی به یاد داشته باش که از نگارش این اثر حدود سه‌دهه میگذرد. در آن ایام استاد هنوز تحت تا’ثیر اساتیدشان نظیر دو برادران میرخانی و مرحوم کاوه بودند و سبک خاص خودشان را نیافته بودند. اگر به نوع آثاری که در مجله‌ی «هنر و مردم» قدیم از استاد امیرخانی چاپ میشد دقت کنی (البته اگر به آن ها دسترسی داشته باشی) خواهی دید که در همین حال و هواست. به هر حال از دقت بجای تو تشکر میکنم. اگر برایت مقدور است شماره تلفنت را به طور خصوصی برایم ارسال کن تا بیشتر با هم در باب خط و خوشنویسی گپ بزنیم.

این دوست در ۵ دی ۸۶ برایم ایمیل زد:
پا تشكرازعنايتتان نسپت به سوال من در مورد چليپاي (هزارت دل٠٠٠)
با توجه به محدوديت بنده در نگارش حروف عربي  اجازه ميخواهم توجهتانرا مختصرا به چند نكته جلب نمايم كه بنده تاكنون در كارهاي قبلي استاد هم مشاهده ننموده ام٠
قوس مدات (ت)
ا
تصال (ش و ه) در كلمه (ويشه)
دايره غ و ش در كلمات (داغ و ويش)
ومهمتر از همه شيوه‌ي تحرير (هني) كه  از ديد بنده
دليلي موجه در رد انتساب اين قطعه به آقاي اميرخانی است.
 شما در جواب نامه بنده به تاريخ رقم اين قطعه اشاره فرموده ايد كه مربوط  به سال ١٣۵٩ ميباشد واينكه استاد هنوز شيوه ى خاص خود را تجربه نكرده بودند٠ خوشبختانه در ارشيو محقر خود قطعاتي از استاد يافتم كه در مجله ي هنرومردم بچاپ رسيده و تاريخ رقم آنها نيز  به سالهاي ۵٢ و ۵٣ برميگردد٠ اين دو قطعه را  بصورت دو فايل جداگانه انضمام كرده ام٠ اميدوارم با عنايت به اين قطعات و ديگر آثار متقدم ايشان نظر مجددتان رادر اين باب مشاهده كنم٠
علاوه بر اين دو اثر از استاد اميرخاني به چليپايى قديمي بر خوردم بدون امضا٠ با توجه به شيوايي و قدرت قلم راقم در نگارش اين چليپا بنده احتمال ميدهم كه از آثار برادران ميرخاني وخصوصا مرحوم استاد سيد حسن باشد٠ نظر جنابتان چيست؟
در ضمن گزارش خواندني‌تانرا از كنسرت آقاي شجريان مشاهده نموده و از حسن دقتتان لذت پردم٠ خصوصا درمقايسه پدر و پسر٠ گفتگو را در اين باب به فرصتي ديگر حواله ميدهم٠
ديگر آنكه تاخير در جواب نطرتان را تنها حمل بر مشغله بيش از حد بنده بدانيد٠ من در اروپا زندگي ميكنم و بالطپع  زندگي روزمره انرژي چنداني براي رسيدن به امورات ديگر باقي نميگذارد٠ بنده بعلت بالا بودن وجه مكالمه ي تلفني به اروپا و همچنين از اروپابه ايران ترجيح ميدهم مكالماتمانرا از همين طريق پي بگيريم هر چند كه بنده در نگارش حروف بفارسي مشكل دارم٠ آدرس پست الكترونيكي بنده نيز اين است:saiha18@hotmail.com
شاد وسرافراز  پاشيد.  سعيد

                                   

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 0:59 توسط شیخ | |

                                                                                                                                   
این قطعه‌خط را در ۲۵ مهر ۸۶ در دفتر کار دکتر  حسین الهی قمشه‌ای در تهران دیدم و با اجازه‌ی دکتر از آن عکس دیجیتال گرفتم. استاد مرحوم عبدالله فرادی این قطعه را در داخل هواپیما و در خلال سفری که به همراه جمعی از اساتید به ترکیه داشته، روی برگی از مجله‌ی «پاسدار اسلام» نگاشته ‌است. متن سیاه‌مشق را برایتان می‌نویسم تا خودتان در جریان اطلاعات بیشتر این قطعه و حال و هوای زمان نگارش آن قرار گیرید:




من نشنیدم که خط بر آب نویسند!
هنگام سفر بر صندلی جمبوجت در خدمت سروران عظام آقایان اساتید
دکتر الهی قمشه‌ای و امیرخانی و سلحشور و همچنین جناب کابلی گل
هستیم هواپیما سخت لرزان است در آسمان ترکیه پرواز می‌کنیم
به یمن جمال استادانیم خدایشان نگاهبان باد
سبح لله فرادی ۸ / ۹ / ۶۷ میان آسمان و زمین
بخاطر شریفترین انسانها به یاد جمال عاشقان حق

                                                                                                                                      قطعه‌ی فوق در سایز کاملآ بزرگ

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 3:37 توسط شیخ | |

پست چند قطعه خط و عکس منتشر‌‌نشده از استاد کرمعلی شیرازی
با افزودن یک قطعه خط جدید از ایشان که در نمایشگاه طلیعه‌ی ظهور عکاسی کرده‌ام، در ساعت ۱بعد از ظهر روز ۹ شهریور۸۶ آپدیت شد.


+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 13:14 توسط شیخ |




                                                                                     عکاس و صدابردار: رضا شیخ محمدی


بخشی از سخنان استاد غلامحسین امیرخانی
ostad qolamhosein gholamhosein gholamhossein amirkhani
در ۲۳/۳/۸۵
در نگارستان عروس قلم قم
و در مورد بانوان این شهر
 که موجب حرف و حدیث بسیار شد:

>>> اینجا را کلیک کنید!

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 12:9 توسط شیخ | |
در اردیبهشت ۸۴ در وبلاگم در پارسی‌بلاگ که در آن ایام در آن فعالیت داشتم، یادداشتی نوشتم که به عوالم خوشنویسی حقیر مربوط می‌شود. امشب (۹ مهر ۸۶) صلاح دیدم لینکش را در اینجا بگذارم تا شاید دوستان استفاده کنند:
http://sheikhak.parsiblog.com/-16484.htm

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 0:48 توسط شیخ | |

سلام بر قلمداران عزیز که مجهز به سلاحی هستند که خدایشان در قرآن بدان قسم یاد کرده است.
وبلاگ اصلی بنده رضا شیخ‌محمّدی sheikhak.blogfa است و تأسیس وبلاگی مستقل در باره‌ی خط و خوشنویسی - هنری که همواره در شمار علایق و دلمشغولی‌های من بوده است، امری ضروری بود
که بحمدالله در سایت خوب «بلاگفا» بدان نایل شدم. چه نیکو که نام کاربری khat توسط کسی قبلآ رزرو نشده بود و توانستم در کمال ناباوری آن را در ۱۴ اسفند ۸۴ به نام خود ثبت کنم و همواره از این بابت خرسند و خشنودم.
لینک مقالات، مطالب، یادداشت‌ها و خاطراتی که بر مدار خوشنویسی
در وبلاگ اصلیم sheikhak.blogfa در باره‌ی خوشنویسی نگاشته‌ام (و سعی می‌کنم از این به بعد در همین وبلاگ حاضر متمرکز کنم) در اینجا قرار می‌دهم تا دوستان علاقمند بدان دسترسی داشته باشند:

هادی گل‌محمدی و استاد غلامحسین امیرخانی

چند قطعه‌خط و عکس منتشرنشده از استاد «کرمعلی شیرازی

گزارش منتشرنشده‌ی کنگره‌ی میرعماد در قزوین و اصفهان.مهر۸۳


یادداشت روزانه‌ام در ۹ اردیبهشت ۸۴
در باره ی استاد غلامحسین امیرخانی، حسین غلامی، میثم سلطانی، حسین شیری و ...

یادداشت روزانه‌ام در ۱۳ اردیبهشت ۸۴

دو شعر طنز سروده‌ی حقیر
در باره‌ی حسن اعرابی خوشنویس و شاعر قمی

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 13:25 توسط شیخ | |
Persian e107 Support free counters